Saturday 3 December 2016
کنسرت عماد طالب زاده
کد خبر : 492
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۴
بازدید

علی قمصری: دشمنی و غرض ورزی در موسیقی ایرانی خیلی زیاد است

رادیو پارسی – حمید جان بزرگی : – «علی قمصری» یکی از آهنگسازان موسیقی اصیل ایرانی است که با وجود سن کم توانسته است به جمع فعالان مطرح این ژانر وارد شود. در طول ده سال اخیر، کار‌هایش با انتقادات گوناگونی هم رو به رو شده‌اند ولی همیشه توانسته است سیر صعودی خود را حفظ کند. با خواننده‌های متنوعی هم تاکنون همکاری کرده است و البته […]

رادیو پارسی – حمید جان بزرگی«علی قمصری» یکی از آهنگسازان موسیقی اصیل ایرانی است که با وجود سن کم توانسته است به جمع فعالان مطرح این ژانر وارد شود. در طول ده سال اخیر، کار‌هایش با انتقادات گوناگونی هم رو به رو شده‌اند ولی همیشه توانسته است سیر صعودی خود را حفظ کند. با خواننده‌های متنوعی هم تاکنون همکاری کرده است و البته آثار بی‌کلام متعددی را به گوش مخاطبان رسانده است. قمصری در دی ماه امسال کنسرت بزرگ «شیپور صلح» را که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های اجری ارکسترال موسیقی ایرانی بود را روی صحنه برد. در روزهای برگزاری آن کنسرت که استقبال خوب مخاطبان و منتقدان را به دنبال داشت با این آهنگساز دقایقی را گفتگو کردیم. علی قمصری در کنار توضیحاتی که پیرامون آثار خودش داشت، انتقاداتی تندی را هم پیرامون معضلات ژانر کاری خودش بیان کرد. انتقاداتی که متوجه همکارانش هم بود و به زعم خودش اصلیترین مشکلات موسیقی ایرانی را به زبان آورد:

  • *استاد «حسین علیزاده» در یکی از جشنواره های موسیقی گفتند که جوانان این نسل توهم نوآوری دارند. به عنوان یک آهنگساز در این زمینه چه نظری دارید؟

ببینید اگر از یک بعد نگاه کنیم، آقای «علیزاده» در زمانی که جوان‌تر بودند با نوآوری از راه درست شناخته می‌شدند و سمبل نوآوری زمان خود بودند. بنابراین نوآوری بد نیست و در حالت پیش فرض نمی‌توانیم گاردی برابر آن داشته باشیم. اتفاقا می‌تواند از هوشمندی و خلاقیت سرچشمه بگیرد و هنر بدون هوشمندی و خلاقیت، مفهومی ندارد. فکر می‌کنم منظور ایشان چند چهره خاص بودند که تکلیف آن‌ها با موسیقی مشخص نبوده و نیست. اگر نظر بنده را در مورد مقوله نوآوری بدانید باید به این نکته اشاره کنم که بسیار خوب است. هر هنرمند جوانی باید بتواند با پشتوانه سنت، کارهای جدید همراه ایدئولوژی انجام دهد. با این موافق نیستم که با هیاهوهای مرسوم همراه باشد. اینکه دوستی بخواهد با یک اثر، جنجال اضافی که واقعا در شأن یک هنرمند نیست به راه بیندازد را نمی‌پذیرم. اسم این اتفاق، نوآوری نیست. نوآوری اگر بتواند با ریشه و ایدئولوژی باشد و در آینده تبدیل به مبانی بنیادی برای استفاده نسل جدید شود می‌تواند مناسب باشد. اتفاقاتی در نسل قبل نظیر ریتم‌های تازه، داینامیک پویا، تغییر بافت و استفاده از سازهای تازه که به عنوان نوآوری رخ می‌داد و برخی از آن‌ها توسط استاد علیزاده هم بود، الان تبدیل به سنت شده‌اند. در قدیم، هفت ضربی برای گوش مردم نا‌آشنا بود و تصانیفی را در آن زمان شاهد بودیم که با این ویژگی ساخته شدند در حالیکه اکنون دیگر برای ما تبدیل به سنت شده است. اگر اکنون کسی در میزان هفت ضربی فعالیت کند، نوآوری نام ندارد. بنابر این نگاه به نوآوری با پشتوانه درست، می‌تواند مناسب باشد. فکر می‌کنم منظور آقای علیزاده شاید بیان دروغین یا به عبارت دیگر نشان دادن یک ویترین دروغین از خود بوده باشد. بعضی از موزیسین‌ها یک ویترین دروغین از خود نمایش می‌دهند و می‌دانند که خواص، متوجه اشتباه آن‌ها می‌شوند ولی جمعیت چنین دروغی را درک نمی‌کنند. آن‌ها به دنبال داشتن جمعیت هستند.

  • *در بخشی از صحبت به مقوله ساز‌ها اشاره کردید. این روز‌ها مرسوم شده است که برخی از آهنگسازان چند ساز غربی و ایرانی را در کنار هم قرار می‌دهند و از لفظ نوآوری استفاده می‌کنند. آیا کنار هم قرار گرفتن این ساز‌ها نوآوری است یا باید شرایط خاصی وجود داشته باشد؟

نگاه ابزاری به این موضوع اصلا جالب نیست و حتما باید شرایط خاصی برای کنار هم قرار گرفتن ساز‌ها وجود داشته باشد. مناطق صوتی، رنگ صوتی، همگن بودن جنس صوتی ساز‌ها، آرمانی که آهنگساز در ذهن خود دارد و صدایی که می‌خواهد از ساز دریافت کند بسیار مهم است. می‌بینم که برخی از دوستان همنشینی بین ساز سه تار و گیتار الکتریک برقرار می‌کنند ولی نوازنده سه تار از دنیا و فرهنگ ساز مقابل اطلاعی ندارد. ساز گیتار الکتریک هم هیچ نگاه و آشنایی از سه تار ندارد ولی کنار همدیگر می‌نشینند و این دو ساز فقط یک گفتگوی ناقص با همدیگر دارند. هر زمان که من خودم این کار را انجام داده‌ام با پشتوانه علم بوده است. می‌دانستم که می‌خواهم چه کاری انجام دهم و فکر نمی‌کنم از چنین تلفیق‌هایی پشیمان باشم.

  • *شما در سال ۸۴ و سن ۲۲ سالگی، آهنگسازی آلبوم «نقش خیال» را انجام دادید که «همایون شجریان» خواننده آن بود. خیلی‌ها نسبت به اثر شما لقب خلاقانه و نوآورانه را اطلاق کردند. آیا واقعا همینطور بود و نوآوری داشت؟

من اثری که به آن اعتقاد نداشته باشم را منتشر نمی‌کنم. آن آلبوم حاصل تفکر من بود و اگر اعتقادی به نو بودن آن نداشتم، هیچگاه منتشر نمی‌کردم. ما باید یک نگاه دیگر هم به روند حرکت هنرمند داشته باشیم و آن هم این است که هنرمند یک رسالتی بر عهده دارد.هنرمندی که موسیقی جدی کار می‌کند دیده شدن و مورد استقبال، نه اقبال، قرار گرفتن در اولویت اول او نیست. اولویت اول این است که بتواند از ادای رسالت خود به نحو احسنت لذت ببرد. خیلی وقت‌ها می‌بینید که من به ازای یک کار با کلام، یک اثر بی‌کلام هم منتشر کرده‌ام. در نسل خودم، هنرمندان زمانی که با یک خواننده مطرح برخورد می‌کنند دیگر فقط به کاری فکر می‌کنند که بتواند دل مخاطب را به دست آورد. من با همایون شجریان کار کردم و آلبوم بعدی که منتشر کردم بی‌کلام بود. این موضوع فکر می‌کنم بیانگر نوع نگاه من به موسیقی و رسالتی که دارم باشد. من در هر کدام از کارهای خودم یک هدفی را دنبال می‌کردم و می‌کنم. آلبوم بعدی من پس از نقش خیال، «سرو روان» نام داشت که کمتر دیده شد ولی برای من پله بالاتری بود که به آن رسیدم. به دلیل اینکه من در آن یک کوارتت زهی ایرانی معرفی کردم که برای اولین بار برایش یک رپرتوار نوشته شده بود. آرشه‌ها به سختی در آن با همدیگر همگن شده بودند. به سختی، فرّار بودن تفکر حاکم بر ساز‌ها کنار همدیگر قرار گرفته بودند. از آن تجربه خیلی راضی بودم و فکر می‌کنم یکی از موفق‌ترین تجربه‌ها در دهه قبلی من بود. نگاه نسبت به اینکه چه کاری با استقبال و چه کاری با اقبال مواجه شده است.

  • *البته برخی منتقدان هم گفتند که موسیقی شما در آن دوره تحت تاثیر استاد علیزاده است. پس از ده سال با این نظر موافق هستید؟

ما هیچگاه از صفر شروع نمی‌کنیم. حتی راه رفتن ما هم تحت تاثیر محیط ما است. نه تنها ایشان بلکه هنرمندان دیگری هم بودند که من در دوره بیست سالگی از آن‌ها تاثیر پذیرفتم. نه تنها این موضوع را انکار نمی‌کنم بلکه قویا اعلام می‌کنم که کار موزیسین‌های نسل قبل خودم و مکاتب مختلف تار نوازی و آهنگسازی را موشکافانه تحلیل کردم. در یک دوره‌ای روی هرکدام از آن‌ها متمرکز شدم و سعی کردم مثل آن‌ها بنویسم و فکر کنم. نه اینکه بخواهم ارائه کنم زیرا زمانی که شما مشق می‌کنید صرفا برای خودتان است. همه این موارد و کار‌ها باعث شد که راحت‌تر بتوانم امضای خودم را پیدا کنم.

  • *من خودم به شخصه این نظر را پیرامون نقش خیال شنیده‌ام که می‌گویند بهترین اثر علی قمصری است.

این‌‌ همان داستان استقبال و اقبال است. در آلبوم نقش خیال شاید کمتر از ظرافت‌هایی که مولف را از مردم کمی دور می‌کند و باید رسالت خود را انجام دهد، استفاده کردم. من خیلی اعتقاد ندارم که هنرمند برای پیشرفت باید از مردم دور شود ولی واقعیتی وجود دارد که اگر هنرمند بخواهد کاری کند که برای پنجاه سال آینده کشور و جهانش حرف داشته باشد به ناچار باید کمی سریع حرکت کند.

  • *شما در قطعه «گناه عشق» از آن آلبوم، گیتار فلامنکو نواختید. می‌خواهم بدانم دلیل استفاده از این ساز چه بود؟ آیا می‌خواستید که اثر شما بیشتر به نظر مردم نزدیک باشد؟

خیر. ببینید آن بخش از رپرتوار در آواز شوشتری است و پیش از آن هم در همایون است. من مدت‌ها موسیقی فلامنکو تدریس کرده‌ام و در آن زمان بیشتر تحت تاثیرش قرار داشتم. در آن زمان خواستم، پلی بین این دو نوع موسیقی ایجاد کنم و مرز‌ها را بشکنم و صرفا یک گفتگو بین دو نوع موسیقی بود. از دستگاه «سولو آر اس» موسیقی فلامنکو و آواز بیداد همایون استفاده شده بود که این دو مورد بسیار به هم نزدیک هستند. ریشه‌های این دو نوع موسیقی هم بسیار نزدیک است. اگر تاریخ موسیقی را دنبال کنید می‌بینید که در موارد زیادی با هم ارتباط دارند.

  • *چرا استفاده از این ساز در یک آلبوم موسیقی ایرانی را آنچنان بولد نکردید و یا بهتر بگویم که چرا خیلی بی‌سر و صدا کار خودتان را انجام دادید؟

به دلیل اینکه سر و صدای اضافی به آرمان‌های من کمک کند. اگر خودم بخواهم برای کار خودم سر و صدای اضافی تولید کنم از نوع توجه به ابزار موسیقی، و نه توجه به تفکری که پشت آن ابزار است، خواهد بود. اگر اسم گیتار را می‌آوردم و می‌گفتم که من اولین کسی هستم که گیتار را در موسیقی ایرانی وارد کردم کاملا بر خلاف اعتقاد خودم است. به دلیل اینکه بین استفاده از گیتار یا ویولن سل در موسیقی ایرانی برای من فرقی وجود ندارد. فرهنگ هر دو غیر ایرانی است ولی بین مخاطبان ایرانی یک دیدگاهی نزدیک به ابتذال برای ساز گیتار وجود دارد. در حالیکه این ابتذال مربوط به خود گیتار نیست و مربوط به دایره کوچکی از موسیقی است که چنین استفاده‌ای را از این ساز انجام می‌دهند. اگر قصد ایجاد سر و صدا را داشتم می‌توانستم در مورد فعالیت‌هایی که پیرامون بافت چند صدایی در موسیقی ایرانی داشتم و اتفاقاتی که رخ داده است، این کار را انجام دهم. منتهی همه صداهایی که تولید می‌شوند و جمعیت جدی می‌گیرند، خیلی به نظر من قابل اعتنا نیست. کما اینکه ما می‌بینیم فلان خواننده در یک شبکه تلویزیونی برای پیدا کردن عروسک دخترش فراخوان می‌دهد. همین موضوع به یک سر و صدای عجیب و غریب تبدیل می‌شود و من با این قبیل جنجال‌ها میانه خوبی ندارم.

  • *یک موضوع مورد بحث پیرامون آثار شما در مقوله تنوع سازهایی است که می‌نوازید و در کار‌ها استفاده می‌کنید. این سازهای متنوع تا چه حد باعث شده‌اند که نگاه بازتری داشته باشید و به ورطه تکرار در موسیقی گرفتار نشوید؟

من خودم را از جمله موزیسین‌هایی می‌دانم که مسیرم را خیلی کم تغییر دادم و آن خط فکری و آن مسیری که اعلام کردم را همچنان دنبال می‌کنم. در‌‌ همان مسیر با چالش‌ها و افکار متنوعی مشغول سرگرم هستم و این تنوع سازبندی هم یکی از آن‌ها است. ثبات من را اصلا تحت تاثیر قرار نمی‌دهد و نخواهد داد. کما اینکه هر نقاشی می‌تواند از مداد رنگی‌های مختلف برای نقاشی خود استفاده کند یا می‌تواند از یک مداد برای طراحی به خصوصی استفاده کند و نیازی به رنگ دیگر نداشته باشد. من استفاده از ساز را به همین شکل می‌دانم و همین مساله به من کمک کرده است که نگاه بازتری داشته باشم. بیشتر توانسته‌ام یاد بگیرم و بیشتر توانسته‌ام در مورد ساز‌ها اطلاعات پیدا کنم. به نظرم نقطه مرگ هنرمند زمانی است که به آنچه دارد قانع شود و اینکه استقبال کمی مخاطب چنان بتواند بر آن نگاهش به پیشرفت غلبه کند که خودش را متوقف شده فرض کند. من هم در هر پروژه‌ای که سازبندی را تغییر می‌دهم، احساس نیاز به یادگیری در من وجود دارد.

  • *از دختر و پسرهای تین ایج تا افراد مسن در طیف طرفداران شما قرار دارند ولی آیا استقبال آن‌ها در نوع پروژه بعدی شما تاثیر ندارد؟

نوع استقبال آن‌ها بسیار تعیین کننده است و میزان استقبال آن‌ها هم می‌تواند برای من آموزنده باشد. هیچ کسی نمی‌گوید که من از افزایش تعداد مخاطبانم ناراضی و نا‌خشنود هستم اما نوع استقبال و توجه آن‌ها به کار من می‌تواند برای خودم زیبا‌تر باشد.

  • *کمی قبل به نگاه مبتذل مخاطبان نسبت به گیتار اشاره کردید و می‌خواهم بدانم آیا همین دیدگاه باعث شده است که موسیقی سنتی این روز‌ها گرفتار تکرار شود؟

خیر. موسیقی ایرانی گرفتار تکرار نشده است به دلیل اینکه در نسل قبل جوانانی وجود داشتند که نوآوری می‌کردند و جوانانی هم در حال حاضر فعال هستند و نوآوری می‌کنند. مشکلات غیر موسیقایی موسیقی ایرانی بیشتر از مشکلات موسیقایی آن است. یک مشکلی که در ژانر موسیقی ایرانی وجود دارد این است که در ژانرهای دیگر چون فرهنگ پیشکسوت مأبی و ریش سفیدی از قبل رسوخ نکرده است، موزیسین‌ها بیشتر همدیگر را دوست دارند. بیشتر به کنسرت همدیگر می‌روند و بیشتر موسیقی همدیگر را بدون بغض و حسد تحلیل می‌کنند. همدیگر می‌بینند و دیگران را کمتر رد می‌کنند. مشکل در موسیقی ایرانی این است که بیشتر موزیسین‌ها به دلیل فرهنگ پیشکسوت مأبی که وجود دارد و دوری که نسل قبل ما از همدیگر داشتند، شاگردان خود را از پیروی پیگیر بودن دیگران منع کرده است. این اولین دلیل است که باعث شده است موزیسین‌های ایرانی از همدیگر دور باشند. به عنوان مثال چهار نوازنده تار داریم که بسیار مطرح هستند و این افراد امکان ندارد به کنسرت‌های همدیگر بروند. اما یک نوازنده کمانچه خیلی معمولی که اصلا کار خوبی هم ندارد، آلبومی منتشر می‌کند و می‌بینیم که این چهار نوازنده تار به دلیل اینکه احساس خطری در برابر نوازنده کمانچه ندارند به رونمایی آلبوم نوازنده کمانچه می‌روند. کسانی که محوریت دارند، موسیقی همدیگر را نمی‌پذیرند و دشمنی و غرض ورزی در موسیقی ایرانی خیلی زیاد است. یک بخشی هم این است که طبیعتا باورهای دینی و مذهبی ابتدا در بخش و نگاه سنتی موسیقی نفوذ می‌کند. بچه‌های موسیقی سنتی بدون اینکه بخواهند آلوده یک سری از تعصباتی که از باورهای مذهبی منشعب شده است هستند. اصلا هم نمی‌توان این موضوع را کتمان کرد. شاید من هم درگیر این مساله باشم و خودم هم نمی‌دانم ولی در دیگران بیشتر این مساله را می‌بینم. یکی از دلایلی که می‌بینیم موسیقی سنتی با رکود محسوسی مواجه است به دلیل عدم استقبال موزیسین‌های سنتی از آثار همدیگر است. در کنسرت‌های همدیگر کمتر دیده می‌شوند و بیشتر انتظار دعوت شدن دارند. هم نسل‌ها همدیگر را رد می‌کنند و اگر هم به سایرین توهین نکنند، همدیگر را نمی‌بینند. من چند بار به کنسرت پاپ یا تلفیقی رفته‌ام و می‌بینم که موزیسین‌های ژانرهای دیگر به بک استیج می‌روند و با همدیگر عکس می‌گیرند و دور هم جمع می‌شوند. دلیل پرحرفی من در پاسخ سوال شما این بود که مسائل غیر موسیقایی بیشتر باعث ایجاد مشکلات می‌شود. خیلی از موزیسین‌های خوش فکر در موسیقی ایرانی امکان بالقوه این را دارند که کارهای جالبی ارائه کنند. خود من در این دوره احساس می‌کنم که از آب و گل در آمده‌ام و با مشکلات سابق مواجه نیستم. ولی این مساله برای من خیلی عادی است که یک کاری را منتشر کنم و دوستی راجع به کار بنده این نظر را بدهد که علی قمصری اصلا بلد نیست تار بنوازد!

  • *ببینید الان مثلا اهالی ژانر پاپ اگر می‌خواهند از همدلی مثال بزنند به سراغ موسیقی سنتی می‌روند و می‌گویند که همکاری یک آهنگساز با چندین خواننده نشان از ارتباط زیاد آن‌ها دارد. برای خود من هم این تناقض وجود دارد که چگونه است شما می‌گویید موزیسین‌های این سبک از هم دور هستند ولی باز هم شاهد این تنوع همکاری‌ها هستیم؟

این تناقض نیست. تعداد کسانی که می‌توانند با همدیگر کار کنند کم است و موزیسین‌های ایرانی این موضوع را به عنوان یک واقعیت پذیرفته‌اند. مثلا ممکن است تعداد زیادی باشند که دست آن‌ها به شکل حرفه‌ای روی ساز کار کنند ولی مولفه‌های دیگر را نداشته باشند. مثلا درایت کافی برای به سرانجام رساندن یک کار را نداشته باشند. درست است که تعداد موزیسین‌ها زیاد است ولی حق انتخاب‌ها برای موزیسین‌ها کم است. من به خاطر دارم که چند سال قبل کنسرتی داشتیم و دو گروه بودیم که کنسرت ما با هم تداخل داشت. تعداد نوازنده‌هایی که داشتیم زیاد بود و یک گروه ارکستراسیون خود را دقیق انجام داده بود ولی گروه دوم نمی‌توانست نوازنده‌ای داشته باشد. یعنی امکان انتخاب خیلی سخت بود. از سرپرست آن‌ها می‌پرسیدم که این همه نوازنده وجود دارد ولی او می‌گفت که تو بگو چه انتخابی انجام دهم! یک مساله دیگر هم بحث اعتبار دادن است. من از مسائل مختلفی که می‌بینم درس می‌گیرم و با نگاه دیگری تحلیل می‌کنم. می‌بینیم که موزیسین‌های نسل ما اکثرا همدیگر را تایید نمی‌کنند و حتی نشان می‌دهند که دیگران را نمی‌بینند. این امکان وجود دارد که در خیابان همدیگر را ببینند و بگویند که از آشنایی شما خوشحال هستم! می‌بینیم که مثلا یک نوازنده تار در شهر دیگری وجود دارد که اساتید موسیقی ایرانی با مینی بوس و اتوبوس به دیدار او می‌روند. عکس‌ها ناگهان منتشر می‌شود که به دیدار فلان نوازنده تار در فلان شهر رفته‌اند که مثلا یک چشم او نابینا است و پنجه شیرینی دارد. اتفاقا تناقض اینجا است. چگونه است که استعدادهای واقعی را در همدیگر نمی‌بینید و در مورد همدیگر نیمه خالی لیوان را زود‌تر می‌بینید؟ جالب است که زمانی در مورد همکاران خود نظر می‌دهند که برای بیان افت یک اثر باشد. در زمانی که کار سطح بالایی ارائه شود همه ساکت هستند. این مشکلات در ژانر موسیقی ایرانی وجود دارد و یک بخشی از آن‌ها به کاستی‌های درون موزیسین‌ها باز می‌گردد که گره ایجاد می‌کند. یعنی خیلی از مواقع دست خودشان نیست.

  • *برسیم به پروژه «شیپور صلح» که بسیار مورد توجه قرار گرفت. در مورد شکل گیری این اجرا کمی توضیح دهید و چرا به سراغ این تعداد از نوازنده‌ها رفتید و افراد زیادی را با خود همراه کردید؟ در حالیکه از لحاظ اجرایی و مالی و… برای خود شما با دردسرهای زیادی همراه است.

حدود چهار سال است که مشغول نوشتن این کار هستم و به موازات آثار دیگر، آن را دنبال می‌کنم. در این چهار سال هر شش ماه یکی از این آثار در استودیو ضبط شدند. نمی‌توانم بگویم که دغدغه من برای این کار فقط و صد در صد صلح بود. این صلح شاید یک پیام مفید این کار باشد و این هنر، هنر محض هم هست و صرفا به توصیف صلح نمی‌پردازد. از لحاظ موسیقایی خودم را در شیپور صلح منعکس کردم. من مدت‌ها برای این اجرا برنامه ریزی کردم و به کمک دو دوست خوب یعنی خانم «صبا محمدزاده» و «احسان مقدس‌پور» بالاخره کار را به سرانجام رساندیم. من از مدت‌ها قبل خط کشی‌های زیادی برای این کار انجام دادم و بدون این پیش بینی‌ها و برنامه ریزی‌ها امکان نداشت که چنین کاری روی صحنه برود. ما الان در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که خود دولت نمی‌تواند یک ارکستر را روی صحنه ببرد. دولت با پشتوانه مالی که دارد، نمی‌تواند و هیچکس هم نمی‌داند که دلیل چیست. ارکستر دولتی در حال حاضر نداریم و اینکه کشوری یک سال ارکس‌تر نداشته باشد، واقعا جای تاسف دارد. نکته دیگر این است که من ثروتمند نیستم که بخواهم پشتوانه مالی این ارکستر باشم. اعتقاد زیادی به این کار داشتم و کسی که اعتقاد زیاد داشته باشد می‌تواند کمان را خوب بکشد و تیر را به درستی‌‌ رها کند. شیپور صلح تیری است که برای‌‌ رها کردنش، کمان را خوب کشیدم. چهار سال برای برنامه ریزی یک پروژه زمان خوب و کافی است.

  • *با وجود اینکه گفتید آثار در طول این چهار سال ضبط می‌کردید چرا ابتدا آلبوم آن منتشر نشد؟

به دلیل اینکه اجرای کنسرت پیش از انتشار آلبوم از لحاظ بازاری، هوشمندانه نیست ولی از لحاظ هنری کار شرافتمندانه تری است. به دلیل اینکه مخاطب این حق را دارد که موسیقی که قرار است منتشر شود را برای اولین بار روی صحنه بشنود. ببیند که دست نوازنده‌ها برای اجرای کار‌ها چگونه حرکت می‌کند. من ترجیح می‌دهم که یک نگاه طولانی مدتی داشته باشم. زمانی که در تاریخ موسیقی تورق می‌کردم دیدم بیشترین اتفاقات بزرگ هنری برای اولین بار روی صحنه اجرا شده‌اند و مردم را متاثر کرده‌اند. نه اینکه ابتدا به شکل یک آلبوم عرضه شده باشند و مردم را متحیر کرده باشند.

  • *در مورد انتخاب خواننده هم لطفا کمی توضیح دهید به دلیل اینکه قبلا اسم «علیرضا قربانی» به عنوان خواننده این کار شنیده می‌شد ولی «محمد معتمدی» با شما همکاری کرد.

در سیر شکل گیری یک مجموعه هنری، تغییر و تحولات زیادی رخ می‌دهد و یک بخش با پیش بینی‌های آهنگساز هم سو است و بخشی دیگر هم سو نیست. اتفاقاتی است که به هر حال رخ می‌دهد و ما همیشه احکام ثانویه را در هنر لحاظ می‌کنیم به دلیل اینکه در ایران زندگی می‌کنیم. در کشوری زندگی می‌کنیم که همه چیز به یک مو بند است و باید بدانیم که چگونه قدم درست برداریم. شیپور صلح از هر نظر کار همگنی است. یعنی خواننده و نوازنده‌ها و… با همدیگر همخوانی و تناسب دارند.

منبع : فرهیختگان

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ارسال نظر شما
انتشار یافته : 1 در انتظار بررسی : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات