Monday 5 December 2016
کنسرت عماد طالب زاده
کد خبر : 678
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۹
بازدید

حرف‏‌های دکتر ظریف، شیمی‌‏درمانیِ سرطان سفره‌‏های مردم بود

رادیو پارسی – فرزان صوفی : متاسفانه هنرمندان ما در جامعه امروز کمتر به مسائل اجتماعی و آسیب‌‏های آن توجه می‏‌کنند و به دلیل برخی مسائل و ممیزی‏‌ها، سراغ برنامه‏‌هایی می‌‏روند که دغدغه‏‌های امروز جامعه در آنها مطرح نمی‏‌شود. در صورتیکه هنرمند باید فرزند زمانه خودش باشد و حساسیت‏‌های اجتماعی را درک کند. کار هنر فقط سرگرم کردن مردم نیست و از آنجا که هنر و […]

رادیو پارسی – فرزان صوفی : متاسفانه هنرمندان ما در جامعه امروز کمتر به مسائل اجتماعی و آسیب‌‏های آن توجه می‏‌کنند و به دلیل برخی مسائل و ممیزی‏‌ها، سراغ برنامه‏‌هایی می‌‏روند که دغدغه‏‌های امروز جامعه در آنها مطرح نمی‏‌شود. در صورتیکه هنرمند باید فرزند زمانه خودش باشد و حساسیت‏‌های اجتماعی را درک کند. کار هنر فقط سرگرم کردن مردم نیست و از آنجا که هنر و هنرمند، برخلاف خیلی از اقشار دیگر می‏‌تواند به راحتی در دل مردم نفوذ کند و در حافظه تاریخی آنها باقی بماند، چه بهتر که کنجکاو باشد و ببیند چه مسئله‌‏ای در جامعه امروز حاد است و حتی نیاز به بررسی و درمان دارد؛ حالا می‏‌خواهد مانند «جان لنون» که یکی از مخالفان سرسخت جنگ بود، با هنرش در سطح جهانی حرف‏اش را بزند یا مانند «میکیس تئودوراکیسِ» یونانی که در اواخر دهه هفتاد میلادی نزد روشنفکران ایرانی بسیار محبوب بود، شخصا و رأسا وارد عمل شود.

رضا صادقی یکی از آن هنرمندانی است که اصولا نمی‏‌تواند سکوت کند و نسبت به محیط پیرامونش بی‌‏تفاوت باشد؛ چه آن زمان که درباره سگ‏‌کشی در شیراز حرف می‌‏زند و بغض می‏‌کند و چه زمانی که درباره دعوت‏‌اش از دکتر ظریف می‏‌پرسم و نمی‏‌تواند لبخند خود را پنهان کند.‌

در این گفت‌‏وگو از تمام مسائل و حواشی این روزهای جامعه و دغدغه‌‏های رضا صادقی حرف زدیم و سعی کردیم روی دیگر خواننده مشکی‌پوش را هم به مخاطبانش نشان دهیم.

****
  • با توجه به مطالبی که در صفحه‌‏های شخصی خود می‏‌نویسید نشان داده‌‏اید از آن دست هنرمندانی هستید که نسبت به مسائل و مشکلات جامعه خود، فقط در نقش ناظر نیستید و به آنها واکنش نشان می‏‌دهید. رضا صادقی جزو آن دست هنرمندانی است که سعی می‌‏کند با هنر خود، در مسائل اجتماعی ورود کند، یا شخصا و رأسا وارد عمل شود؟

آدم در وهله اول باید سرزمینی که در آن زندگی می‌‏کند و اتفاقات کاری خود را بررسی کند. من یک هنرمند در ایران هستم که در زمینه موسیقی فعالیت می‏‌کنم و متاسفانه موسیقی در ایران، آنطور که باید و شاید از طرف مسئولین جدی گرفته نمی‌‏شود. نتیجه اینکه خودم را گول نمی‏‌زنم و نمی‏‌گویم با هنرم می‏‌توانم افراد را متوجه اتفاقات اجتماعی کنم. من یک شهروند ایرانی هستم که باید به اتفاقاتی که در سرزمین‏ام می‌‏افتد، یک نگاه ویژه داشته باشم، چون در نهایت در زندگی خودم هم تاثیر خواهد داشت. من خودم را صرفا یک موزیسین نمی‏‌بینم، من یک خواننده از بطن اجتماعی هستم که سعی کرده‌‏ام همگون با آنها، حرف‏‌هایشان را بخوانم و به اشتراک بگذارم. اگر بتوانم به وسیله هنرم اینکار را بکنم که سعادتی است برای من ولی وقتی می‏بینم نمی‏‌شود خیلی روی این داستان پافشاری نمی‏کنم.

  • و این بخش هنرمند بودن شما باعث می‏شود حرفی که می‏زنید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.

دقیقا. هنر در اینجا می‏‌شود ویترینی برای ارائه حرفی که مردم آن را در قالب هنر نمی‏بینند، برای همین وقتی یک هنرمند حرفی را می‏زند، جور دیگری به آن توجه می‏‌شود.

  • تا امروز، از مردم گرفته تا مسئولین چه واکنش‌‏هایی را نسبت به فعالیت‏‌های اجتماعی خود گرفته‌‏اید؟

گاهی اوقات یک عده ناراحت می‏شوند. قبلا که برایشان شوخی بود و می‏‌گفتند هنرمندی آمده که هراز گاهی یک حرفی می‏زند اما بعد دیدند که اثرگذار است…

  • برخی هم فکر می‌‏کنند این کار بعضی هنرمندان جنبه تبلیغاتی دارد و برای هر چه بیشتر محبوب و مطرح شدن خود این‏کارها را می‏‌کنند.

آنها دیگر خیلی باید ساده‏‌لوح باشند، برای اینکه رضا صادقی احتیاجی به مطرح شدن ندارد. من خدا را شکر با منتی که مردم سر من دارند، قریب به ده سال یعنی یک دهه است که به من افتخار داده‌‏اند و من را کنار خود پذیرفته‏‌اند. پس من دیگر به این چیزها احتیاجی ندارم، ضمن اینکه همان زمان که همه دوست داشتند لب غنچه‌‏ای باشند، من نبودم و فقط دوست داشتم صدا و تفکرم حضور داشته باشد. از همان روز اول هم گفتم که من اندیشه‏‌ام؛ نه اینکه بگویم من انسان خوبی هستم اما دوست دارم اندیشه‌‏هایم را در قالب خوبی‌‏ها ارائه کنم. پس این بحث کلا رد می‏‌شود چون زیاد هم اهل لایک بازی نیستم. موضوع دیگر این است که بعضی‏‌ها به من می‌‏گویند تو اصلا چه کار به این کارها داری؟ خب من این جمله را نمی‏‌فهمم؛ نه روی استیج آن را می‏‌فهمم، نه پایین استیج و نه در زندگی شخصی‏‌ام. مگر من می‏‌توانم به شادی و غم مردمم کاری نداشته باشم؟! مگر می‏‌توانم نسبت به اینکه یک ضدفرهنگ در فرهنگم به وجود می‏‌آید، بی‏‌تفاوت باشم؟

  • یکی از این واکنش‏‌های شما هم نسبت به فاجعه‏‌ای بود که در فرودگاه عربستان برای دو نوجوان ایرانی پیش آمد.

بله، یک عده واکنش نشان دادند که چرا من این حرف‌‏ها را زدم و به آنها برخورده بود. خب من به آن قشر حق م‌ی‏دهم، به آن قشری که مورد خطاب قرار داده بودم و گفتم الان چرا رگ غیرت شما باد نمی‏‌کند! موضوعی که وجود دارد این است که هنرمند باید نوع ادبیاتش با افراد دیگر متفاوت باشد. من مطمئنم که همه از هنجار و ناهنجار می‏‌گویند اما هنرمند باید به گونه‌‏ای حرف بزند که یک‏ مقدار رِندانه باشد. من سر موضوع زجرکش کردن این سگ‏‌های طفلک در شیراز واقعا دردم آمد. متاسفانه این فیلم را دیدم. این فاجعه واقعا مصیبت بود، هم شیوه کشتن آنها، هم اینکه در ایران اتفاق افتاده و هم اینکه کجا؟ در شیراز که سراسر باید پر از اتفاقات لطیف باشد! از حافظ و سعدی بگیرید تا لطافت‏های مردمانش که فوق‌‏العاده نازنین هستند. خیلی فکر کردم که این موضوع را چگونه باید عنوان کنم؟ نمی‏توانم هم ساده از کنارش بگذرم. در نتیجه مجبور می‏شوم مطالعه کنم و درمورد اقشار مختلف و واکنش‏های آنها به این زبان بسته‏‌ها بخوانم.

  • تا حالا شده واکنشی نشان دهید که بعدا از آن پشیمان شوید و مثل برخی بگویید اصلا به من چه ربطی دارد؟

دروغ چرا، گاهی اوقات حرف‏‌هایی می‏‌شنوم که در خلوت به خودم می‏گویم اصلا به توچه ربطی دارد؟! اما از آن خلوت که بیرون می‏‌آیم به خودم می‏‌گویم مگر می‏‌شود به تو ربط نداشته باشد؟ پس به چه کسی مربوط است؟ دوستان لطفا این حرفم را بد تعبیر نکنند؛ نگران این نیستم که خوشایند یا ناخوشایند کسی باشم، اما نگران آن زمان‏‌ام که قشر هنرمندی که مردم آنها را پذیرفته‌‏اند، ساده از کنار این مسائل بگذرند. به نظر من اگر این اتفاق افتاد، این قشر بروند بنگاه بزنند خیلی موفق‏تر خواهند بود.

  1. در اتفاق عربستان هم فعلا تنها کاری که کرده‌‏اند این بود که سفر حج به تعلیق درآمده است.

سرزمین ما خیلی عجیب و غریب است از کُرد و لُر و ترک و فارس، همه در کنار هم سلامت و بافکر زندگی کرده‏‌اند. دروغ چرا، هر از گاهی یک عده هم وصله ناجور بوده‌‏اند. طبیعتا حرف‏‌های من در این‏‌باره خوشایند نخواهد بود. راست و دروغ‏‌اش را نمی‏‌دانم اما طبق آمار می‏‌گویند سالی ده هزار میلیارد تومان در ایران هزینه سفر حج می‏شود. همیشه برایم جالب بوده که چرا نمی‏‌رویم شیرخوارگاه آمنه را طواف کنیم؟ در آنجا خدا نیست؟! جایی که سالمندان ما هستند خدا وجود ندارد؟ دختر جوانی که معتاد شده و الان در زباله می‏‌چرخد و می‏گوید خدا کند چیزی در اینجا پیدا شود؛ این «خدا کند»، نمی‏‌ارزد که من دورش طواف کنم؟ حاجی هم می‏شوم، به والله حاجی می‏شوم، از آن حج هم خیلی بیشتر. این‏ها را که نگاه کنیم، به سفاحت مشتی کودن می‌رسیم که نگاهشان به قدری حقیر است که از خط اخلاق رد می‌شوند. وقتی قومی از خط اخلاق رد شد، نظر دادن درباره آنها چیزی جز فحش نمی‌تواند باشد و از آنجایی که فحش هم حرف خوبی نیست، در نتیجه باید درباره آدم‌هایی نظر داد که آن‌ها را به این جایگاه رسانده‌‏اند؛ یعنی خود ما، ما آنها را به این جایگاه رساندیم. اگر در ماشین من باز باشد و دزد آن را نزند باید به آن دزد شک کرد. ما اجازه دادیم به ما توهین شود. الان که هیچ، چند سال پیش از دوستان نزدیک خودم شنیدم که به ایرانی‏‌ها توهین می‏کنند، آنها را هل می‏‌دهند و حتی می‏‌زنند، تازه باید از آنها عذرخواهی هم بکنی.

  • موضوع دیگری که به قول خودتان بی‌سابقه بود، دعوت رسمی شما از دکتر ظریف بود. این اتفاق پیش از این یک بار در کنسرت هژیر مهرافروز افتاده بود و دکتر ظرف به کنسرت ایشان رفته بودند. آیا تاثیرات آن جریان باعث شد به شدنی بودن این اتفاق فکر کنید؟ یا صرفا به خاطر جریانات هسته‌ای این دعوت را انجام دادید؟

راستش من اطلاع نداشتم که دکتر ظریف به کنسرتی رفته‌اند. از دکتر ظریف دعوت کردم به کنسرت من بیاید چون احساس کردم در قالب هنر تنها اتفاقی که به عنوان تشکر می‌توانم پیش بیاورم در حجم یک کنسرت است که فقط برای چند دقیقه بتوانیم با دو هزار نفر از ایشان تشکر کنیم. برای من خیلی مهم بود که ایشان باعث شد در دنیا به دید مردمانی به ما نگاه کنند که فهم و درک واژه صلح را خیلی بهتر از هر جای دیگر می‏دانیم و با ادبیات محترم جهان آشنا هستیم. از همه مهمتر اینکه ما دنبال بمب نیستیم و جهان‌مان را سلامت می‌خواهیم. من آدمی دیدم که از سانتریفیوژ، سیاست و اتم چیزی نمی‌داند اما گفت فکر کنم همه چیز خوب پیش برود. اینکه خوب باشد یا نباشد دست خدا است اما اینکه در یک نفر امیدی ایجاد می‌شود مثل شیمی درمانی می‌ماند. آنکه سرطان دارد می‌داند که ممکن است بمیرد اما شیمی درمانی این امید را به او می‌دهد که ممکن است زنده بماند. این حرف؛ این شیمی درمانیِ سرطانِ بدِ سفره مردم، در ایام عید خوشحالی مردم را در پی داشت. من در همان دعوت رسمی از آقای ظریف هم نوشتم که شاید شرایط ایشان این اجازه را ندهد که در کنسرتی حضور داشته باشد اما گفتم با این کار ایشان هم به این یقین برسند که ما هم جزئی از همین جامعه هستیم و با اتفاقات خوبی که خودشان و همراهانشان پیش می‌آورند شاد می‌شویم و در پی سپاس‌گذاری برمی‌آییم.

  • تا امروز اتفاقی نیفتاده که متوجه شوید ایشان به کنسرت می‌آیند یا خیر؟

من، منتظر ایشان خواهم بود و مطمئنا خیلی از دیدنشان خوشحال می‌شوم. نه من، بلکه تمام ارکستر من و تمام مردم. اما اگر تشریف هم نیاورند، همین که سعی کردیم به ایشان برسانیم در اندیشه سپاس‌گذاری هستیم کفایت می‌کند. وقتی این حرف را زدم تعدادی از خبرگزاری‌ها هم نوشتند اما واقعا در پی این نبودم که این حرف بپیچد و برآمده از دل بود. خیلی‌ها من را می‌شناسند که عموما حرف دردل‏ام نمی‌ماند برای همین خیلی اوقات هم برایم مشکل ایجاد شده؛ چه آن زمان که اسم‌هایی روی استیج می‌آوردم و می‌گفتند نگو و چه زمانی که اسم‌هایی را نمی‌آوردم و می‌گفتند بگو!

  • طبق معمولی که همیشه یک ماجر موافقان و مخالفان خود را دارد، نظر مخالفان این بود که شاید درست نباشد هنر و سیاست را با هم ترکیب کنیم…

نه قرار نیست با هم ترکیب شوند، چون در نهایت رضا صادقی یک شهروند ایرانی است و دکتر ظریف هم یک شهروند ایرانی است. مگر من الان دارم با آواز جواب شما را می‌دهم؟ اگر آقای ظریف هم به کنسرت ما بیاید قطعا از انرژی هسته‌ای حرف نمی‌زند. در نهایت ما دو شهروند ایرانی هستیم که کارهایی را در جایگاه خود انجام می‌دهیم. من می‏خواهم به عنوان یک هنرمند از ایشان به دلیل کاری که در جایگاه خود انجام داده تشکر کنم و ایشان هم به عنوان کسی که حرکت بسیار بزرگی برای شادی مردم کرده، تشریف بیاورد و از هنر مشکی‌پوشان لذت ببرد. وگرنه من اصلا نه سیاست را دوست دارم و نه وارد آن خواهم شد.

  • شما اصولا فردی هستید که خیلی رک و صریح حرف‌‌تان را می‌زنید. در زمینه مسائل اجتماعی هم همیشه بدون کوچکترین ترس و  واهمه‌ای حرف‌هایتان را زده‌اید. تا حالا شده که این رک بودن ضرری را متوجه شما و کارتان کند؟

آره خب تذکر که همیشه هست و روی کارم هم تاثیر داشته است. ضمن اینکه من سعی می‌کنم حرف‌هایم را نسنجیده نزدم و جوری بیان کنم که برایش جواب داشته باشم. نه با کسی عناد دارم و نه قرار است قهرمان ملی شوم، اصلا دوست هم ندارم بشوم. تذکر که همیشه وجود دارد. اصلا این تذکر، انتقاد و از همه مهم‌تر قضاوت کردن در ما ایرانی‌ها همیشه وجود داشته است. جالب اینجا است که این قضاوت‌ها خیلی هم یِلخی هستند و نتیجه‏‌اش فقط آسیبی است که از ترکش‏‌هایش نصیب‏‌ات می‌شود.

همه فکر می‌کنند «مشکی رنگ عشقه» آهنگی شاد بود که همه با آن خواندند اما اینطور نبود. مشکی رنگ عشقه، بحثی بود که در آن روزها خدا به من خیلی رحم کرد؛ چون رنگی بود که جریاناتی داشت و بعد هم به جریانات دیگری وصل شد. این را هم بگویم که حتی وقتی نسنجیده هم حرف می‌زنم شهامت این را دارم که معذرت‌خواهی کنم؛ چند وقت پیش از دست یکی از هنرمندان ناراحت شدم. البته ایشان کاری کرده بود که به حق ناراحت شدم و توقع داشتم بعدا ازم عذرخواهی کند که نکرد. من هم حرف تندی زدم که خوب نبود. نزدیکای عید بود که دیدم حرفم چقدر بچه‌گانه بوده و خیلی راحت بدون اینکه اسمی بیاورم نوشتم از کسی که این حرف را به او زدم عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم من را ببخشد.

خلاصه که همیشه این حرف‌ها وجود دارد و منتقد هم زیاد است خصوصا فکر می‌کنم از دوره اصلاحات به بعد بود که منتقد در ایران زیاد شد. چند وقت پیش، خدا حفظ کند تمام مادربزرگ‌ها را، مادربزرگ من نزدیک نود سال دارد و می‌گفت «کیروش» نباید در تیم ملی باشد، آن روز بود که فهمیدم چه بلایی دارد سر ما می‌آید(خنده).

منبع:موسیقی ما

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات